نحوه دانلود رمان عجین
راهنمای کامل نحوه دانلود رمان عجین خلاصه داستان رمان بدون سانسور و اصلی عجین : رمان عجین به نویسندگی شیوا اسفندی، سرگذشت زندگی دختری نوزده ساله به نام دلینا است که بعد از فرارش از پرورشگاه، با مردی به نام فراز تصادف می‌کند. فرازی که به تازگی زنش به او خیانت کرده و نوزاد شش ماهه‌اش را رها کرده از آن جایی دلینا جایی ...

راهنمای کامل نحوه دانلود رمان عجین

خلاصه داستان رمان بدون سانسور و اصلی عجین :

رمان عجین به نویسندگی شیوا اسفندی، سرگذشت زندگی دختری نوزده ساله به نام دلینا است که بعد از فرارش از پرورشگاه، با مردی به نام فراز تصادف می‌کند.
فرازی که به تازگی زنش به او خیانت کرده و نوزاد شش ماهه‌اش را رها کرده
از آن جایی دلینا جایی برای رفتن ندارد، به فراز پیشنهاد ماندنش را می‌دهد و اینطور می‌شود که فراز و دلینا به مدت شش ماه با یکدیگر عقد موقت می‌کنند. اما…
رمان روایتی خوب، نثری قوی و صحنه های زیبایی دارد.
در ژانر عاشقانه و مافیایی نوشته شده و مناسب برای عزیزانی است که علاقه به این نوع داستان ها دارند.

 

قسمتی از محتوای فایل رمان عجین :

رمان عجین به نویسندگی شیوا اسفندی، داستان زندگی دختری نوزده ساله است که با فرارش از پرورشگاه و تصادفش با فراز، زندگی‌اش به او گره می‌خورد.
به مدت شش ماه به عقد موقت هم در می‌آیند و…

 

قسمت منتخب رمان عجین :

فضای کوچکِ اتاقِ عقد، به بی‌نفسی‌ام دامن می‌زد.
دامادی که با هزار منت و تحقیر تا این جا کشاندم بر دلشوره‌ام می‌افزود.
شاید من تنها عروسی بودم که برای عرضه کردن تن و بدنش، بله می‌داد نه صرفا خوشبختی.
مسیری که آمدم انتخابِ خودم بود، اما می‌دانستم که بی‌راهه‌ست و با به دست آوردنِ مردِ مقابلم خیلی چیزها را از دست می‌دهم.
حتی شاید در آینده…
خودش را…
عاقد برگه‌های روی میز را کمی بالا و پایین کرد.
-این صیغه منع داره؟ برای آشناییه؟!
خجول و شرمگین جواب دادن را به فرازی که پر از اخم ایستاده بود، سپردم.
-خیر! تو سندت قید کن بلامانع.
سرم به زیر افتاد و مصرانه به کفپوش‌های سرامیکی چشم دوختم.
-استغفرالله! طفل معصوم آب شد بابا جان. اولِ صبح شوخیت گرفته؟!
شوخی؟! او کاملا جدی بود.
حتی در قراردادی که صحبت کردیم هم تاکیدش فقط روی رابطه‌ی بی‌حد و مرز بود و بس.
وسط اتاق ایستاده و بی‌انعطاف به عاقدی که ته‌چهره‌اش می‌خندید خیره بود.
جوری که می‌ترسیدی هر لحظه برود و یک صندلی بر سرش خورد کند.
-بخون آقا!
نزدیکم شد.
روی صندلیِ کنارم نشست و جابه‌جا شد، تا لب‌هایش را به گوشم برساند.
-تو آب شدی؟! دیگه نمی‌دونه هدفِ این صیغه و واسش التماسم کردی.
مانتویم را میانِ مشتم فشردم.
– توروخدا، آبروم و نبرید.
عاقد هم تا این صیغه را می‌خواند جان به لبم می‌کرد.
-بسم‌الله! بخونم پس…
اما دوباره نگاهی به کاغذهای به‌هم ریخته‌ی مقابلش انداخت.
-امروز نماز صبح خواب موندم، نظم زندگیم به‌هم ریخته! مهریه طی کردید؟!
عصبی از دست‌دست کردن‌های عاقد نچی گفتم و پاهایم مضطرب روی زمین ضرب گرفتند.
-به منشی گفتم. ده تا سکه.
او با سرعت چیزهایی روی کاغذش یادداشت کرد.
-می‌دونی که مهریه‌ی صیغه حتما باید پرداخت شه پسرم؟ اندازه‌ی جیبت مهر کن که مدیون نشی. ده سکه می‌شه حدود سیصد میلیون.
خبر از ثروت بی‌حد و حصرِ مرد کنارم نداشت، وگرنه که صد سکه‌اش می‌کرد!
-لابد دارم که مهرش کردم.  می‌خونی یا پاشم برم؟ اول صبح خدارو معطل کردی، حالا نوبت ماست؟
عاقد یک تنه گند زده بود به اعصاب نداشته‌ی این مرد و قصد نداشت تمامش کند.
-باشه پسر جان. عجله کار شیطونه. این دخترم سهم خودته نگران نباش.
شناسنامه‌ام را برداشت و با باز کردنش، ابروهای جو گندمی‌اش به‌هم نزدیک شدند.
-این دختر که دوشیزه‌ست! پدرش باید برای رضایت بیاد.
اخمی که این چند روز دائم بر چهره داشت، غلیظ‌تر شد و نگاهش رنگ خشم گرفت.
-ببین امروز برسیم خونه واسه این شرط و شروط مذخرفت من می‌دونم و تو.
بزاقم را سخت پایین فرستادم.
همین‌جوری‌اش هم این چند روز تا توانست با حرف‌هایش آزارم داد.
وای به روزی که محرمش می‌شدم و دیگر نمی‌توانستم با حلال و حرام دور نگهش دارم.
خدا به دادم برسد با صبری که امروز لبریز شده بود و کارهایی که پیش نمی‌رفتند.
دوباره از جا بلند شد.
-پدرش فوت کرده. گواهی فوت پدر و مادرش، نامه‌ی دادگاه و اجازه‌ی قاضی هم روی میز  هست. خودشم که نوزده سالشه. وکیل وصی نمی‌خواد.
شاه که خودم باشم بخشیده بودم، شاه‌قلی که عاقد باشد، نمی‌بخشید.
-نمی‌شه پسرم جدِ پدری چی؟!
به سختی صدای گم‌شده‌ام را پیدا کردم.
-ندارم. پدر و مادرم برای پرورشگاه بودن. نامه‌ی دادگاه هست.
نگاهِ سنگینش باعث شد سرم به زیر بیفتد. به او گفته بودم از روستا فرار کرده‌ام و جایی برای رفتن ندارم.
حال می‌شنید که بی‌کس و کارم.
– اگه اون صیغه و بخونی خودم می‌شم کَس و کارش. بخون تا نماز ظهرتم غذا نشده حاجی.
نفسِ گره خورده در سینه‌ام را بیرون فرستادم.
فکر می‌کردم برای این دروغ همه چیز را فسخ می‌کند، اما او یک برده می‌خواست.
و چه چیز بهتر از دخترکی بی‌پناه و بی‌کَس و کار؟
-باشه بشین پسر. چند وقته بود؟!
هم‌زمان با هم دو مدتِ متفاوت اعلام کردیم.
من گفتم یک سال و او:
-سه ماه.
سر بلند کردم و نگاهم در چشمانِ ریزشده‌اش گره خورد.
-یک‌سال و توافق کردیم آقا.
خیره در چشمانم با صدای خش‌داری لب زد:
-شش ماه بخون.
دوباره کنارم نشست.
-شش ماه بمون زیرِ چترِ من. اما زن بیشتر از سه ماه واسم تکراری می‌شه.
مضطرب، کفِ دستانِ عرق کرده‌ام را به شلوارم کشیدم.
-سعی می‌کنم راضی نگهتون دارم.

 

نحوه تهیه و مطالعه رمان عجین :

رمان عجین به قلم شیوا اسفندی، به صورت آنلاین و در حال تایپ در کانال تلگرام نویسنده قابل مطالعه می باشد.

https://t.me/+YXP3tSAwHR40NGRk

 

بیوگرافی شیوا اسفندی :

شیوا اسفندی متولد 1373 ساکن شیراز، از نویسندگان تازه وارد هستن و اولین رمان شون رو به نام غضب شروع کردن. به تازگی هم مشغول نوشتن اوهام ستیا در ژانر مافیایی هستند.
قلم دلنشینی دارن و روایتی زیبا!

 

آثار شیوا اسفندی :

رمان غضب – درحال تایپ
رمان اوهام ستیا – درحال تایپ
رمان عجین – درحال تایپ

نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://plusroman.ir/?p=3859
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " پلاس رمان " میباشد.