رمان آلودگی
رمان آلودگی از آناهید قناعت یک رمان در ژانرهای رمان آسیب اجتماعی|رمان اجتماعی|رمان درام|رمان عاشقانه می باشد که سال 1399 در اپلیکیشن پلاس رمان منتشر شده است. قسمت منتخب رمان: باران شدت گرفته بود و من نگران شکوفه های درخت بادام حیاطم بودم کتاب را بستم و چشم دوختم به فنجان چای سرد شده ام صدایی از حیاط توجهم را جلب کرد بی اختیار ایستادم ...

رمان آلودگی از آناهید قناعت یک رمان در ژانرهای رمان آسیب اجتماعی|رمان اجتماعی|رمان درام|رمان عاشقانه می باشد که سال 1399 در اپلیکیشن پلاس رمان منتشر شده است.

قسمت منتخب رمان:

باران شدت گرفته بود و من نگران شکوفه های درخت بادام حیاطم بودم
کتاب را بستم و چشم دوختم به فنجان چای سرد شده ام
صدایی از حیاط توجهم را جلب کرد
بی اختیار ایستادم و همزمان درب سالن باز شد …
موها و پالتوش از قسمت سر شانه خیس بود
یک ماه بود یا بیشتر که ندیده بودمش و حالا او این جا بود
گفت :
ـ خیالم ازت راحت بود
زبانم خشک شد انگار که بزاقی وجود نداشت
قدم جلو گذاشت و گفت :
ـ استانبول بودی
نزدیک تر آمد ،
نفس هایم به گردنش می خورد و بوی عطرش …
آخ بوی عطرش …
سرش را کنار گوشم خم کرد و نجوا کرد
ـ بگو هرچی دیدم چرت بوده
صدای غوغای قلبم را می شنید و بازهم نفس های داغ و آشنایش را کنار گوشم خالی میکرد ؟
ـ بگو …
خریت که شاخ و دم نداشت !
ـ شایعه بود ، همش
بوسه اش را که به جان گوشم ریخت ، نفس حبس شده ام آزاد شد و با ناله ای از ته دل نامش را بردم
ـ برهان …
ـ صدات ، صدات بدبختم میکنه هلن
من طالب بدبختی اش نبودم اما بی اختیار باز هم نامش را زمزمه کردم و او حریص تر کمرم را فشرد و من شال گردنش را چنگ زدم
تشنگی که شاخ و دم نداشت
من تشنه اش بودم و انگار او تشنه تر بود …
لب هایم را با ولع مزه میکرد و من دو طرف شال گردنش را در دست می فشردم و به سمت خودم می کشیدم ،
باران شاکیانه و پُر سر و صدا به شیشه می کوبید …
دقیقه ای بعد مرا به میان تخت خوابم کشیده بود
نقطه به نقطه تنم را می بوسید
خریت که شاخ و دم نداشت !
تمام طول رابطه مان آهسته و بی صدا اشک هایم از گوشه چشمانم به حفره گوشم سُر می خورد
از آشوبی که درونم را به آتش کشیده بود
من بدون هیچ زره و حفاظی به بزم آغوش او رفتم ، آغوشی که مسری بود.
می دانستم که آلودگیِ آغوشش مسری ست ،
قطعا بیمارش میشدم
باز هم …
عمق چشمانش که انگار انتها نداشت مرا در خودش می کشید و همانجا خفتم میکرد
پشت به او شدم و به پنجره بخار گرفته اتاقم خیره بودم
می دانستم سپیده که بزند او اینجا نخواهد بود
من می مانم و آلودگی اش …
من تازه داشتم قلبم را ترمیم میکردم ، تازه داشتم با خودم و احساسم کنار می امدم
چرا او آمد و همه چیز را بهم ریخت ؟
حالا من با این دلِ به دلدارش رسیده چه کنم ؟
چگونه دوباره ترکش دهم ؟
اگر این بار دوام نیاورد چه ؟

رمان آلودگی از آناهید قناعت در اپلیکیشن پلاس رمان منتشر شده است و برای دانلود رمان باید اپلیکیشن پلاس رمان را از طریق لینک زیر نصب فرمایید

رمان آلودگی

نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
https://plusroman.ir/?p=2717
لینک کوتاه:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

موضوعات
ورود کاربران
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " پلاس رمان " میباشد.